یادداشت‌ها
صفحه اصلی   /   یادداشت‌ها   /   چند سطر از یک کتابخانه (1)
چند سطر از یک کتابخانه (1)
خاطراتی از محقّق فقید، علامه آقای حاج سید عبدالعزیز طباطبائی أعلی الله مقامَه الشریف
سماحت و سعه صدر و بزرگواری و بی‌تكلّف بودن ایشان بر هر كسی كه ایشان را می‌شناخت، تعریف شده بود. متعلّق به نسلی بود كه درعین عالم بودن به علم و عالم اهمیت قائل بوده و احترام می‌كردند اگرچه مطابق سلیقه خود نباشد. كسی را كه كار علمی كرده بود و حضور داشت، نزد جمع تجلیل می‌كرد اگرچه كار قابل ملاحظه نبود.
روزی نزد ایشان چند رساله گمشده را که خود او از گوشه و كنار كتابخانه‌های دور از دسترس پیدا كرده و آنها را استنساخ و تصحیح كرده بودند، دیدم. برایم آشنا بودند، دقّت كردم، اشتباه نكرده بودم؛ همان‌هایی بودند كه آقای اسم و رسم داری آنها را عیناً در تألیف خود كه در موضوع آن رساله بود، افست كرده بود، بدون آن كه از آقای طباطبائی نامی ببرد، و ایشان نیز اطّلاعی نداشتند. جریان را گفتم. تبسّمی كردند و با آرامی و راحتی و بی خیالی گفتند: «خیلی‌ها این كار را كرده‌اند».
در ایام بمباران شهرها كه به قم هم كشیده شده بود در خلوت مُجالستی، جسارتاََ، به ایشان گفتم كه: شما از آن خودتان نیستید، خدای ناكرده اگر به شما آسیبی برسد، همان «ثلم في الإسلام ثلمة» خواهد شد كه «لایسدّها شيء»، شما در مشهد جا دارید، بیایید به آنجا مشرّف شوید. گفتند: «اگر من از قم بروم كسی نیست كه سؤالات محقّقین را جواب بدهد».
آن جناب، حقیقتاََ مرجع علمی محقّقین علوم دینی شیعی، حتّی در خارج از كشور هم بودند. چنین رفتاری آن هم بی تظاهر و خودنمایی و شهرت‌طلبی فقط از سر اعتقاد و محبّت به امیرالمومنین علیه السّلام و اهل بیت علیهم السّلام از كسی ساخته است كه باطن او چنان از حقیقت علم و ایمان و معنا پر باشد كه برای اشباع و ارضاء خود، نیازی به شهرت، خودنمایی و بَه بَه و چَه چَه دیگران نداشته باشد.
افراد توخالی؛ خالی از معنی و حقیقت كه سبك‌مغزیِ خاصّ خود را دارند، نیازمند پر كردن این خلأ و بزرگ كردن شخصیت حقیر خود هستند. رفتارشناسی چنین كسانی، نقد، تحقیر، استهزاء، و عیب‌جویی از دیگران برای سرپوش گذاشتن بر معایب و حقارت خود، می‌باشد.
برای چنین كسانی، كتابشناسی و رجال دست‌آویز مناسبی برای رفتار بی‌ادبانه، و از سر بی‌اعتقادی و برای شهرت‌طلبی و گرفتن ژست ناشیانه دانشی می‌باشد.
بنده در سالهای٦١-٦٥ شمسی توفیق اقامت در قم مقدّسه را داشتم و از توفیقات خیر و بركات آن ایام ملاقات و مجالست مكرّر با جناب ایشان بود؛ البته به جز عصرهای جمعه كه منزل معظّم له مجلس روضه بود؛ مجلسی كه عملاََ محلّ گعده اهل تحقیق و تصحیح متون شیعی بود. لذا: به مقتضای جمع، گفتگوها حول همین معنی بود و لاجرم تبادل اخبار و اطلاعات در این زمینه.
روزی در خلوت ملاقاتی به ایشان عرض كردم: در بین علوم دینی، كتابشناسی و رجال هیچ ربطی به تدین و تشرّع و معارف الهیه ندارد و به درد زینت مجلس می‌خورد - و منظورم این بود كه تبحّر و خبرگی در این دو، ربطی به دین و ایمان ندارد -. ایشان خنده مهربانی كردند و در ضمن تایید فرمودند: «البتّه به درد كار هم می‌خورد». آن موقع در نظرم فهرست‌نگارها و كتابشناسانی بودند كه اگر چه در این كار خبره بوده و حتّی سابقه طلبگی داشته و یا از خانواده روحانی بودند ولی خود، دین و ایمان نداشتند.
و اما آنان این مقدار شرافت داشتند كه برای تطهیر خود و توجیه لامذهبیِ خود، تجاهر به تخریب دین و بزرگان آن نداشته باشند. اما بعضی از اخلاف آنها با داشتن سابقه خیانت در امانت مالی و علمی و اخلاقی نزد خود من و اقرار به این كه «من در امور دنیوی سكولار هستم» (با توجه به اینكه نقش ویژه دین، اصلاً اُخروی كردن دنیاست) می‌توان فهمید كه چقدر بی‌دین و نسبت به آن لاابالی هستند و با این همه با بی‌شرمی، دین و بزرگان آن را دستمایه شهرت و معروفیت خود می‌كنند. مَثَل اینان، مَثَل كسی است كه هر كار می‌كرد، به شهرت نمی‌رسید، آخرالامر فكری كرد، رفت و در چاه زمزم ادرار كرد و به سرعت مشهور شد؛ متهم كردن ریشه اعتقادات بزرگان به تسنن و اسائه ادب به آنان كه خدمات و تلاششان در دفاع از اهل بیت علیهم السلام و تشیع، در طول تاریخ غیبت كبرای امام زمان علیه السلام كه اگر بی‌نظیر نبوده، قطعاً كم‌نظیر بوده، نشانه مامور بودن اگر نباشد، قطعاً نشانه كم‌عقلی و سفاهت هست. كاش اینها می‌دانستند كه بزرگ، آقا سید عبدالعزیز طباطبائی بود كه با وجود بزرگ بودن خود در كنار بزرگانی چون علامه امینی و شیخ آقا بزرگ تهرانی كه كمتر از آنان نبود، آن چنان مؤدبانه ایستاد كه دیده نشد. رحمة الله علیه رحمة واسعة.
او حقیقتا یك شیعه نجفی بود، عمری با غیرت شیعی زندگی كرد و نجفی بود، در كنار حضرت امیر (به تعبیر خودش) و برای ایشان زندگی كرد و در حرم ایشان ماند؛ كه قاعده این است با هر كسی كه در این زندگی در دلت باشی، همراه او در آن زندگی خواهی بود؛ چرا كه: باطن زندگی ما در دنیا، ظاهر زندگی ما در آخرت خواهد بود. اگر از نشریه‌ای حمایت علمی می‌كرد، به این دلیل بود كه می‌گفت: آبروی فرقه است.
ما ترك علمی ایشان در هر موردی بی نظیر است، اما در مورد وجود مبارك امیرالمومنین بر جستگی خاصی دارد؛ او حتی در دل تراث سنیان دنبال آن حضرت بود.
پرحرف نبود، كم می‌گفت ولی پُر می‌گفت: گاهی جان كلامِ مطلبی را كه كتابی باید می‌بود، در جمله‌ای بیان می‌كرد: «جایی كه سر امام حسین علیه السلام را می‌بُرند، جابجا كردن چند صفحه كاغذ كه كاری ندارد».
رُك می‌گفت، حتی اگر خطاب به دوست دیرینش بود، ولی كوتاه و صمیمی و بدون غش و كینه و غرضی در آن. شاید دیرینه‌ترین دوست او، مرحوم علامه فقید آقا شیخ محمدرضا جعفری بود. یاد دارم كه آقای جعفری می‌گفتند: «من و آقا عزیز از پنج سالگی از نجف باهم دوست بودیم». لذا آقای جعفری وقتی به قم مشرف می‌شدند به منزل ایشان وارد می‌شدند. در یكی از آن دفعات بود كه من بر ایشان وارد شدم. صحبت از خاطرات شد. آقای طباطبائی سؤال كردند: «شیعیان بحرین كه از شما دعوت كردند، چرا نرفتید؟»
گفتند: «آنها مرا می‌خواستند كه برایشان حرف بزنم و اگر من حرف می‌زدم، حرفهایی باید می‌گفتم كه خوشایند شیخ نبود و لاجرم با هم مشكل پیدا می‌كردیم». آقای طباطبائی سوال كردند: «پس چرا شیعیان امریكا كه دعوتتان كردند، نرفتید؟»، آقای جعفری گفتند: «ترسیدم بچه‌هایم فاسد شوند». آقای طباطبائی در حالی كه سرشان پایین بود، با لحنی مزاح‌گونه گفتند: «خودتون هم فاسد می‌شدید». آقای جعفری بلا فاصله، و با تاكید گفتند: «درست گفتید» و سپس چند مثال زدند؛ از خانواده شهید ثانی (آل زین، كه هنوز دنباله آنها در لبنان موجودند) و خانواده امین (آل امین) كه كسانی از آنان در گذشته به آمریكا و سویس مهاجرت كرده‌اند، و الان همگی مسیحی هستند. البته ایشان موارد را با جزئیات تعریف می‌كردند.
در آن ایام، برای بنده اگر فهم تازه‌ای كه در حوزه تخصصی محقق طباطبائی بود، دست می‌داد، آن را به ایشان عرضه می‌كردم. ازجمله آنها، موارد ذیل را به یاد دارم:
در آن ایام كتاب «حج نوشتِ منظوم محیی الدین لاری» كه پایان‌نامه لیسانس علی آقای محدث، فرزند فاضل و محقق علامه فقید محدث ارموی بود، چاپ شده بود. لاری در دیباچه كتاب، بعد از نعت خدای متعال و پیامبر اكرم، مدح خلفای چهارگانه اهل تسنن را كرده و بعد از مدح امیرالمومنین علیه السلام بقیه امامان علیهم السلام را هم ستوده است. در ضمن مطالعه آن به نظرم رسید كه ممكن است واقعاً چنین عقیده و فرقه‌ای بوده، ولی به دلیل تناقض و پارادوكسی كه در درون آن بوده، دوام نیاورده و مضمحل شده است؛ و كسانی مثل: ابن مغازلی، خوارزمی، خواجه كلان قندوزی، و همدانی صاحب مودة القربی، بر همین عقیده و در همین فرقه بوده‌اند. رفتم خدمت محقق طباطبائی، خدمتشان عرض كردم و گفتم در بعضی از مناطق سنی‌نشینِ ما، آثاری از این عقیده هنوز باقی است. ایشان بدون رد و قبول این مطلب فرمودند: «اینها همان‌هایی هستند كه دانش‌پژوه و ایرج افشار به آنها سنیان دوازده‌امامی می‌گویند.»
موردی دیگر: عبارت «کلّ یومٍ عاشورا و كلّ أرضٍ كربلا و... » را اولین بار شریعتی گفت و سر زبان‌ها افتاد و به نظر می‌رسید كه حدیث باید باشد. در همان ایام توفیق اقامت و مجاورت در قم كه كتابخانه جامعی هم داشتم، یاد این عبارت افتادم. هرچه جستم آن را نیافتم. رفتم خدمت محقق طباطبائی، وقتی آن راپرسیدم، بلا فاصله فرمودند: «نمی‌دانم كدام ناصبی آن را در مقابل لایوم كیومك یا ابا عبدالله و برای از بین بردن آن، جعل كرده است».
برای محقق طباطبائی كتابشناسی و رجال ابزاری بودند برای احیاء معارف شیعه وترویج آن، و«ن والقلم وما یسطرون» قرآن مجید، برای او با منطق ولایی اهل بیت علیهم السلام، ثبت و ضبط علوم محمدی و علوی- صلوات الله علیهما وعلی آلهما - معنی می‌شد، بر خلاف نمونه‌های بدلی ایشان كه «نون والقلم» برایشان طوری دنیوی معنی می‌شود.
یاد دارم كه آقای حسین مدرسی دو زانو در خدمت ایشان نشسته بود ومی‌گفت: «آقا اجازه دهید كه رجال غضایری تصحیح و چاپ شود». و چند بار این حرف را با توجیه و تعبیر مختلف تكرار كرد. اما در طول صحبت او آقای طباطبائی سرش را پایین انداخته بود و كلمه‌ای جوابش را ندادند. و من فهمیدم كه حضور وجود مبارك وی مانع بعضی تُرك‌تازی‌ها می‌باشد.
به جرأت می‌توانم بگویم كه اكثریت قریب به اتفاق اهل تحقیق در متون شیعی و در كتابشناسی از ایشان بهره برده بودند و می‌بردند و از جمله آنان محقق سخت‌كوش مرحوم مبرور آقای آقا شیخ محمدباقر محمودی بود كه در وصف ایشان به من گفتند: «آقای طباطبائی اعرف معاریف اهل تحقیق می‌باشند» وآن را تكرار كردند.
در منطق كتاب و عترت علیهم السلام، مصداق و حقیقت «حق»، اولاً وجود مبارك امیرالمومنین علیه السلام است؛ لذا خود و زندگی خود را نباخته و زیان نكرده‌اند کسانی كه به امر خدای متعال و رسولش صلی الله علیه وآله، بر ولایت امیر المومنین علیه السلام استوار ایستاده، و بر آن پای فشرده، وبرای آن زندگی كرده‌اند. و محقق طباطبائی چنین زندگی كرد. برای امیر علیه السلام زندگی كرد، و در حصن حصین حضرتش جای گرفت.
در واقعه‌ای او را دیدند كه در لباس بسیار آراسته و روحانی، در بلندترین مرتبه منبری كه نظیر آن در بلندی دیده نشده در مسجدی بزرگ جلوس فرموده‌اند. رحمة الله علیه رحمةً واسعةً وقدّس الله نفسَه الزكیة.
نویسنده: حسین درگاهی